دستاني به فراز مي آيد و به سقايت انتشار زلال نور گره در جان هم مي افكند و پياله شكوه آميز سالاركاروان بعثت و عصمت جرعه ناب اجابت را بر قدح انتظار ديده هاي گردآمدگان صحراي عطش و نياز فرو مي بازاند.و بي همانند ترين " اشاره سبز "رسول سترك آفتاب نگاه زخمي مشتاقان دل نگران را مرحمي از نسيم و حضور مي بخشايد
جبرائيل دوباره ولايت و سروري امامت و رهبري بر "حراي " قامت راستين مردچاههاي ژرف خلوص و مناجات و ثانيه پيماي كو چه هاي بي قراري اقراء " انقلاب و مجاهدت " من كنت مولاه فهذا علي مولاه " كام مضطرب اشتياق جانهاي در تلواسه و تپش را سيراب مي سازد تا در رگهاي زمان و زمين گرماگرم غيرت جوشان آل هاشمي شجره طيبه احمدي را به صيانتي جاودانه بنشيند .
. . . . آن روز نبي الامين عشق (ص) طاق نصرت نيلوفرين احساس يگانگيها و همدليها را در بركه زار استجابت و اميد بر پا مي دارد و باغستان دلهاي " اهل ايمان " را به بدر بارور نور و آئينه شبنم و
شمعدان مي آرايد و علي (ع) پيمان نامه خونين و سيزده شمع ديگر از عترت كده خود را امضايي جاودانه مي دارد تا جانبازي و شهادت در آن خاندان موروثي گردد .
در غدير انتخاب و منزلت
منبر نشين توحيد و تكلم گوي آبشارهاي پرستش و ستايش (ص) مشعله فروزان ولايت اهل بيت صفا را در امتداد كهكشاني منظومه نوراني ابراهيم زادگانِ قبيله مهر و نجابت مي افزايد و " نواي مشعشع " لا اله الا الله را بر پرچمباني از ظهور يان نسل سبز برتر علي ابن ابيطالب (ع) مي سپارد .
. . . . وحي آور نغمه خوان عزت و شرافت ، در خجسته روزي چنين اَلف اعلاي امامت علي (ع) و فرزندان اطهرش را در صحيفه نبوي (ص) خويش ترسيمي پاينده مي دارد تا در هميشه تاريخها و ياد مانها پر اهتزازترين منشور راستين وصايت و ولايت باشد .













